ببخشید دیر کریم
دوستای گلم: خیلی معذرت به خاطر اینهمه تاخیر و تنبلی. تواین چند ماه که نبودیم پرهام کلی عوض شده چهار دست و پا رفت و تونست رو پاهاش وایسه و بعد بالاخره راه رفت و حالا مسلط شده چند تا دندون تازه داورده اووو... این نی نی ها چقدر زود بزرگ میشن.



شیطنت از تو اون چشات می باره.

پسرکم انقدرررر بابایی شدی و شیفته باباتی که اگه بابا باشه حتی بغل ماما گریه می کنی که بری پیش بابات آخه یعنی چی!!!!!!!!!!!!!!!




بغل بابا( طبق معمول پشت فرمان) یه کوچولو خواب از چشمای نازش می باره

و چند دیقه بعد ...








یکی ازون دندون بالایی هات تازه نصفه داومده بود وقتی میخندیدی انقدر با نمک می شدی.

خیلی وقتها وقتی خوابت میاد خودت میری رو تخت و میخوابی انقدر از این مستقل بودنت خوشم میاد که نگو.


دوست داری به همه جا و همه چیز سرک بکشی و جابجا کنی.خداحافظ خونه مرتب خداحافظ





خراداد ماه یه سفر رفتیم اردبیل خونه عمه فریبا و عمو حسین یه شب رفتیم کلوب بازی هر چند بیشتر خودمون فیض بردیم تا پرهام کوچولوی ماما.

و خبر خوب اینکه دایی جواد و زندایی فرزانه روز نیمه شعبان عقد کردن و ایشالله که همیشه خوشبخت و شادکام باشن.
جمعه 6 تیر: یه کوچولو خونه ماماما خرس بغل و مثل همیشه
انگشت به دهن

ماشین سواری خونه مامابا


پرهام گلم اولین باری که سوار قطار شدی انقدر هیجان داشتی و چشات برق میزد که نگو اصلا هم دست بردار نبودی سه بار پشت سرهم رفتی آخرش با گریه بردیمت.


تا در بالکن رو باز میبینی چهار دست و پا با سرعت میری طرف بالکن




ببخشید دیر کریم
